أبو علي سينا

29

قراضه طبيعيات ( فارسى )

كار كرده است « 1 » آنست « 2 » كه آب چشم « 3 » بطعم شورست و آن كه از شادى گريد بيك دفعت باشد آن « 4 » رطوبتى كه اندر اجزاى چشم است و ماوراى آن نرود « 5 » آن را سيلان افتد « 6 » بىتأثير حرارت پيشتر « 7 » و اين گريستن « 8 » بيشتر آن وقت بود « 9 » كه دوستى مر دوستى را « 10 » پس « 11 » عهد دراز « 12 » ببيند « 13 » مفاجا « 14 » از آن « 15 » شادى بگريد و از آن جهت « 16 » است كه عرب اندر دعا استعمال « 17 » كنند « 18 » و گويند « 19 » اقرّ اللّه عينه « 20 » از قرّ و قرّ سرما باشد « 21 » و معنى اين « 22 » آنست كه خداى تعالى آب چشم او « 23 » سرد گرداناد « 24 »

--> ( 1 ) - س : كار كند . ( 2 ) - ت : آنست كه آب چشم كه . س : آن آب . ( 3 ) - ت : آنست كه آب چشم كه . س : آن آب . ( 4 ) - س : بيك دفعه آن . ( 5 ) - ت و س : رود . ( 6 ) - از اين كلمه تا « كه دوستى » از نسخهء س افتاده است . ( 7 ) - ت : بيشتر . ( 8 ) - م : گريستن آن باشد . ( 9 ) - م : گريستن آن باشد . ( 10 ) - س : كه دوستى را . ( 11 ) - ت و م : پس از . ( 12 ) - س : عهد قديم . ( 13 ) - م : نبيند . ( 14 ) - س : ناگاه . ( 15 ) - ت اين كلمه را ندارد . ( 16 ) - س : جهة عرب استعمال . ( 17 ) - س : جهة عرب استعمال . ( 18 ) - ت : كند كه . ( 19 ) - ت : كند كه . ( 20 ) - م : عينه از قرّ و قرار باشد . س : عينيك بلقاء الخليل مشتق من القر و القرا برد . ( 21 ) - م : عينه از قرّ و قرار باشد . س : عينيك بلقاء الخليل مشتق من القر و القرا برد . ( 22 ) - اين كلمه در نسخهء م و س نيامده است . ( 23 ) - س : ترا . ( 24 ) - س : گرداناد و بديدن و رسيدن بدوست .